محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
95
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
جهت ايصال غذا به ريه و اين را وريد شريانى گويند بهر آن كه مانند شرائين ذو طبقتين است بيشتر ايصال غذا از اين است ، زيرا كه شريان وريدى مخصوص به تنفس است و غذا كه از اين شريان مىآيد به غايت اندك مىباشد تا باعث امتلاى فضاى رگ نشود و مانع نفوذ هوا و خروج آن نگردد . بدان كه غذائى كه به ريه مىرسد چون پختگى تمام دارد زود مستحيل به عضو مىگردد و اين بهر آن است كه ريه بنا بر اشتغال او به امر تنفس و دوام حركت از استقصاى هضم قاصر است بناء عليه قادر بر حق نصيبهء وى نيز غذاى نضيجه مقرر فرموده تا به ادنى تصرف خلع صورت غذائى نموده لبس هيئت عضوى نمايد . گوشت ريه مملى خلل و جامع شعب العروق است و بنا بر غلبهء هوائى است حمرت او به سپيدى مىزند و روى معبر از آن است فائده دوممنفعت ريه در بدن استنشاق هوا است و تصفيهء آن و اخراج فضلات ، چنانچه گفته شد . اما نفع استنشاق آن است كه به يك تنفسه يعنى تنفس گرفتن يك بار هواى بسيار منجذب شود و براى وصول به دل معد و مهيا باشد تا اگر حبس نفس اتفاق افتد و به دخول هواى خارجى تعطيلى واقع شود چنانچه هنگام غوطه زدن و صيحهء متصله كردن و دم گرفتن قصدا از عبور كردن بر قاذورات و جزو آن مىشود اضطرار واقع نگردد و هواى موجوده در ريه به ترويح قلب زمانى شائسته كفايت كند ، زيرا كه دل بنا بر آنكه كثير الحرارت است پيوسته به سوى برودت احتياج دارد و مبردى غير مفرط البرد كه دم به دم و اصل مىشود بر نفس دل به جز هوا نيست . و معلوم شده كه هوا اگر چه گرم است اما نسبت به بدن سرد است خصوصا نسبت به عضو باطنى شديد الحرارت ، با آنكه هوائى كه نزد ما است از ابخرهء مائيه برودت مائى كسب كرده است بالجمله اكثر حيوانات برى بدين مفتقراند . و در مبرد قلب تقييد به غير مفرط البرد از آن نموديم كه دل معدن روح است و وى گرم است و لطيف از برد مفرط افسرده مىشود . فائده سوم [ چند نكته درباره هوا و ريه ] شريان وريدى در جرم ريه متفرق شده است و يك طبقه از آن مجعول گشته تا نفوذ هوا در مسام وى به سهولت شود ، زيرا كه وصول هواى ريه به همين طريق است كه از راه مسام در جوف رگ مذكور مىدرآيد و به قلب مىرسد و باز به همين طريق ابخرهء وى به هوا مختلط گشته مستخرج مىگردد ، نه آن كه افواه شعبههاى عرق مذبور در جوف ريه مكشوف واقعاند ، چنانچه افواه ماساريقا در معده ، چه اگر چنان مىبود وصول هوا كه انجذاب او قوى است بلا تمهّل و بدون اصلاح يافتن به دل مىرسد و متأذى مىساخت ، بناء عليه مدخل آن از مسام عرق مقرر شده تا به سبب ضيق منفذ زود نگذرد و بايستد تا كه از كثافت پاك شود و مناسبت به مزاج دل پيدا كند . و عمدهترين آلات تنفس ريه است لهذا آن را مبدأ الحيات گويند زيرا كه اگر چه حصول استنشاق از تمام بدن مىشود چه از راه مسام جلد ، هوا در منافذ شرائين مىدرآيد و ترويح روح مىنمايد ليكن ترويح عام وابسته به استنشاق ريه است و بقاى حيات بدان موقوف است ، غايت آن كه اگر حصر نفس معتاد سازند زمانى طويل بر آن اقتدار مىيابند و در اين هنگام هوائى كه در ريه محصور است امر ترويح دل را سرانجام مىدهد ، زيرا كه از حصر نفس در منجذب شدن هواى ريه به دل فتور نمىافتد بهر آن كه حركت دل و شرائين كه عبارت از